کوهپیمایی فرحزاد به امامزاده داوود

ادامه مطلب
تبلیغات

بنا بود جمعه 14/11/1390 با
نیما بریم اطراف رامهرمز رو بگردیم. آثار باستانی، میداوود (made of wood!) و
غروب هم تشکوه. اما صبح دیر از خواب بیدار شدیم و حس رفتن پریده بود! نزدیکای ساعت
5 بعداز ظهر مشغول نوشیدن چای داشتم به این فکر می کردم که حیف شد این آخر هفته رو
موندیم خونه که نیما یهو گفت "امین بریم تشکوه؟!" منم از که خدا خواسته
قبول کردم! ساعت تقریباً 17:30 از خونه حرکت کردیم. اهواز تا رامهرمز تقریباً 90
کیلومتر فاصله داره. توی راه با یکی از آشناهای نیما تو رامهرمز تماس گرفتیم که
نشانی دقیق محل رو بگیریم. گفت میتونه همراهمون بیاد. اینطوری بود که آقای حاتمی
هم از رامهرمز به ما ملحق شد. وارد رامهرمز که شدیم از فلکه دومورودی شهر به سمت
چپ (تابلویی که جاده باغملک رو نشون می داد) پیچیدیم. تا پارک کوهستان رفتیم و از
اونجا مسیرمون رو به سمت جاده باریکی که به هفتگل می رفت ادامه دادیم. هوا تاریک
شده بود. جاده هم کوهستانی و باریک بود. از دست از انداز هم کم بهره نبود! بعد از
تقریباً 15 دقیقه به انحرافی ابوالفارس رسیدیم و به سمت ابوالفارس مسیر رو ادامه
دادیم. از پل آهنی کم عرضی عبور کردیم و بعد از چند روستا، در سمت چپمون در نزدیکی
جاده یکی از نقاطی که دنبالش بودیم رو دیدیم. توی دامنه ی یه شیب از لابلای سنگها
شعله های کوچک و بزرگی که محصول اشتعال گاز متصاعد شده از خلل و فرج خاک بودن تو
تاریکی شب جلب توجه می کرد.
ادامه مطلب
جمعه 7/11/1390 به اتفاق ابوی و اخوی و نیما (که پایه ی خوزستان گردی های منه!) قصد دره اناری داشتیم. روز قبل با چند نفر تماس گرفتیم اما نتونستیم نشانی کامل و دقیقی بدست بیاریم. محل تقریبیشو می دونستیم اما می گفتن مکانش واضح نیست و ممکنه از کنارش رد بشین و متوجه نشین! اگه بارون هم بیاد اونجا رو آب میگیره، ضمناً باید از تو آب برین و هوا سرده و...! به هرحال تصمیم گرفتیم بریم ببینیم چی میشه! کمی دیر حرکت کردیم. ساعت 7:30 از خونه زدیم بیرون. از گتوند بعد از مدیریت برق به سمت چپ یه انحرافی بود که به سمت پل پرزین می رفت. تابلوشو دست کاری کرده بودن! بعد از کارخانه آسفالت به سمت راست پیچیدیم و بعد از عبور از سینه کشی های کم عرض و پر پیچ و خم به پل پرزین رسیدیم. از محلی ها نشانی دره اناری رو خواستیم. گفتن از آبادی قبلی باید بیشتر از یک ساعت پیاده روی کنین تا بهش برسین. نیما قبلاً در مورد یکی از اشکفتهای پل پرزین شنیده بود. قبل از پل آهنی که به آبادی پل پرزین می رسید یه پراید و چند تا جوون توقف کرده بودن. به اون سمت رفتیم و از قضا همون اشکفت رو دیدیم. تصمیم گرفتیم تو همون یه پیاده روی سبک انجام بدیم. از بالا تا کف اشکفت پله های سیمان و سنگی ساخته بودن و دسترسی به کف اشکفت رو آسون کرده بودن. متاسفانه اینجا مملو از بطری های پلاستیکی نوشابه و ظروف یک بار مصرف بود. بابا همون اول مسیر، پای پله ها و نزدیک ماشین موند و بقیه سه ساعتی تو اشکفت پیاده روی کردیم. برنامه خوبی بود و مناظر زیبایی دیدیم. متاسفانه جاهایی که اصلاً فکرشو هم نمی کردیم، زباله های پلاستیکی می دیدیم. تنوع مسیر کمتر از اون اشکفت شهیون که چند هفته قبل رفته بودیم، بود. به هر حال لذت بردیم و شاد بودیم. ناهار رو تو گتوند خوردیم، تو مسیر برگشت هم یه آب هویج بستنی قدس ملاثانی مهمون بابا بودیم. قبل از غروب اهواز بودیم.

توضیح ماوقع پیاده روی تو اشکفت رو به عکسها محول می کنم!
باز هم تعطیلی! باز هم سفر! این بار تهران. روز جمعه 1390/10/30 به اتفاق میلاد و سعیده راهی سنگان شدیم. چهارمین بار بود که به سنگان می رفتم.
آبان 89 (روستا و باغات سنگان بالا)

اسفند 89 (آبشار سنگان)


اردیبهشت 90(آبشار سنگان)


این بار هم برنامه کوهپیمایی تا آبشار سنگان بود.

این آبشار در فصل زمستان به صورت قندیل معکوس بزرگی منجمد می شه و منظره بدیع و دیدنی رو بوجود میاره. توی مسیر هم آبشارهای کوچک یخ زده دیگه ای دیده می شه.